الشيخ المنتظري

590

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« و ترغو زبداً كالفحول عند هياجها » ; « ترغو » از مادّه « رغاء » به معناى صداى شتر در وقت تحريك جنسى است ; شتر نر هنگام تحريك جنسى صداى مخصوصى مىكند و كفى از دهانش خارج مىشود . « هياج » به معناى هيجانى است كه شتر نر هنگام تحريك جنسى پيدا مىكند . معناى جمله اين است كه موجهاى دريا بر اثر به هم خوردن كف مىكردند و همچون صداى شتر نر در وقت هيجانهاى جنسى را ايجاد مىكردند ; مقصود حضرت امير ( عليه السلام ) از اين كه دريا و كفهاى آن و صداى به هم خوردن آبها و موجها را به صدا و كفهاى دهان شتر در وقت تحريك جنسى تشبيه فرموده اين است كه امواج و تلاطمهاى دريا و صداى ناشى از به هم خوردن امواج همچون وضعيّت شتر در آن حالت خيلى عجيب و وحشتناك است . اين اوصافى كه تا اينجا خوانديم همگى اوصاف آب و امواج آن بود ; يعنى زمين بر آبى قرار گرفت كه حركت امواج اين آب مستفحله و شديد بود ، زمين بر لجج دريايى قرار گرفت كه اين لجج زاخره و پر بودند ، و بلنداى امواج متلاطم و پر حركت بود ، و سر و صداهاى زيادى داشت و كف مىكرد همچون صدا و كفهاى شترهاى نر در وقت هيجان جنسى . آرامش آبهاى متلاطم « فَخَضَعَ جِماحُ الْماءِ الْمُتَلاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا » ( پس آب متلاطم به جهت سنگينى زمين از هيجان افتاد و خضوع و فروتنى پيشه كرد . ) « خضع » از « خضوع » به معناى فروتنى و ترك سركشى است . « جماح » به معناى چموشى و سركشى است . فرموده است : پس آن جماح و تلاطم و سركشىِ آب دريا به خاطر سنگينىِ وزن زمين كم شد . گويا اين درياها كه در آن وقت همگى يك دريا بود ، هميشه در تلاطم و طوفان بوده كه با قرار گرفتن زمين در جوف آن تا حدودى ساكت و آرام گشته و همه آن سر و صداها تمام شده است . سنگينى زمين باعث